|
الان مهر شده و من بیشتر از یه ماهه که اینجا چیزی ننوشتم / هر بار با هر اتفاق یا یه حس می خواستم بیام و بنویسم اما نوشتن این روزا واقعا یه جورایی دل خوش و حوصله می خواد .
از اول شهریور شروع می کنم از چیزایی که به خاطرم میان / روز تولد ابوعلی سینای عزیز که تو نشست این دوره ی سازمان ملل فهمیدیم که ترک ها دارن اون و سایر دانشمندا و مفاخرمونو مثه حضرت مولانا مون / خیلی زود صاحب می شن / البته به اونا نمیشه خرده گرفتا / وقتی کشور از سه طرف شایدم بیشتر داره چن دستی و تیکه تیکه تقدیم عربا و روسا و چینیا میشه حالا دوتا شخصیتم توفیری نداره ...
ماه رمضان تو شهریور بود / همه چیه این ماه یه طرف ربنای شجریان یه طرف / یعنی به نظر من ماه رمضان بدون ربنای استاد شجریان و اذان بدون صدای استاد موذن زاده / اصلن اوریجینال نیست /
تو ماه گذشته زمزمه ی کلامم طاقت بیار رفیق قمیشی بود / وقتی که اخبار شکنجه ها و آزارهای ج ن س ی رو می خوندم / وقتی در مورد بیدادگاه ها و اعترافات اجباری می شنیدم / و وقتی شجاعت مردم خوبم رو می دیدم /
و سراپا غرور شدم روز جمه ٢٧ شهریور / روز ق یام دلاوران سبز / روزی که نشون داد مردم ما چقدر دوباره با هم مهربون شدن / و یکصدا آزادی وطن رو فریاد می کنن/
روز عید فطر و خنده بازیه دیدن و ندیدن ماه و عملیات ساختمانی مصلی و ..
پارسال عید فطر من و دی جی پشمل رفتیم سینما فرهنگ ،فیلم دعوت رو دیدیم / فیلمی که هنوزم بعضی وقتا ذهنمو مشغول میکنه و بعدا درموردش خواهم نوشت /بعدشم ایشون یه راید به سمت فشم به من دادن که وسطای راه یادمون افتاد هردومون مهمون داریم وباید برگردیم /
...
چن روز پیش رسانه ی میلی داشت آژانس شیشه ای رو می داد / دلم خیلی به حال نسل حاج کاظم / مردان جنس حاج کاظم و خونوادشون سوخت / مردان بی ادعایی که به خاطر من / تو و وطن جونو جوونیشونو گذاشتن کف دستشون ،از فاطمه ، ابوذر و همه چی چشم پوشیدن و جنگیدن / حاج کاظمی که وقتی از جنگ برگشت دید کسانی که حتی خواب جبهه ندیدن دم از جنگ و وطن می زنن / همه چیو تصرف کردن و امثال اونو طرد /
دلم برای حاج کاظم سوخت که دیروز پیکر برادر شهیدشو از جبهه آورد و باشکوه به خاک سپرد و امروز باید جسم پاک ابوذرش رو از کهریزک با التماس تحویل بگیره و مظلومانه و بی صدا به خاک بسپاره /و در دلش هزارها فریاد و چرا آتیشش بزنه /
دلم برای مظلومیت فاطمه سوخت / فاطمه ای که دیروز صبورانه روزهای جنگ و دوری رو تحمل کرد و به تنهایی ابوذر رو بزرگ کرد ، فاطمه ای که بهترین فرزندان ایران رو به تنهایی و سختی پرورش داد / و امروز به پزشکی قانونی رفت تا ابوذرش رو بتونه از میان صدها ابوذر وطن شناسایی کنه / و در دل ناله کنه که خدایا از اینهمه ظلم به تو پناه میبرم /
و دلم به حال ابوذرها سوخت / فرزندانی که از بچه گی / نبودن پدر؛ شهادت عمو ، اشک های پدر بزرگ و تلاش های مادر رو به یاد می آوردن /بچه هایی که به شوق تغییر ،سبز و پر امید به خیابون اومدن / برای باز پس گرفتن رایشون با سکوت اعتراض کردن ، با دست خالی وسط شهر کشته شدن و با دلی پر از آرزوی ایرانی آباد به خاک سپرده شدن/ ابوذر هایی که هیچوقت هیچ لذتی از زندگیشون نبردن /
خدایا به خون پاک فرزندان ایران / صبح رهایی رو هر چه زودتر نصیب ایران و ایرانی بفرما / آمین
|