يکي مثل هيچکس

 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 




محرم سبز / ایران سبز سبز

 

 با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ،

 ولی

با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا

 

پ .ن١: روح پدر سبزمون شاد

پ.ن٢: .. سحر نزدیک است

پ.ن٣:  و همچنان مرگ بر دیکتاتور از هر نوعش ..

 


پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



زنده باد آزادی

١٣ آبان سبز

با این مردم خوب و مقاوم ، پیروزی وآزادی خیلی دور نیست

زنده باد  بر تو هموطن سبزم

تو که پیام آور ایرانی سبز و سرافرازی ...

پ.ن : مرسی از  شعار سفارت روسیه ، لانه ی جاسوسیه ..

 


چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



جانم فدای ایران ...

الان مهر شده و من بیشتر از یه ماهه که اینجا چیزی ننوشتم / هر بار با هر اتفاق یا یه حس می خواستم بیام و بنویسم اما نوشتن این روزا واقعا یه جورایی دل خوش و حوصله می خواد .

از اول شهریور شروع می کنم از چیزایی که به خاطرم میان / روز تولد ابوعلی سینای عزیز که تو نشست این دوره ی سازمان ملل فهمیدیم که ترک ها دارن اون و سایر دانشمندا و مفاخرمونو مثه حضرت مولانا مون / خیلی زود صاحب می شن / البته به اونا نمیشه خرده گرفتا / وقتی کشور از سه طرف شایدم بیشتر داره چن دستی و تیکه تیکه تقدیم عربا و روسا و چینیا میشه حالا دوتا شخصیتم توفیری نداره ...

 

ماه رمضان تو شهریور بود / همه چیه این ماه یه طرف ربنای شجریان یه طرف / یعنی به نظر من ماه رمضان بدون ربنای استاد شجریان و اذان بدون صدای استاد موذن زاده / اصلن اوریجینال نیست /

تو ماه گذشته زمزمه ی کلامم طاقت بیار رفیق قمیشی بود / وقتی که اخبار شکنجه ها و آزارهای ج ن س ی رو  می خوندم / وقتی در مورد بیدادگاه ها و اعترافات اجباری می شنیدم / و وقتی شجاعت مردم خوبم رو می دیدم /

و سراپا غرور شدم روز جمه ٢٧ شهریور / روز ق یام  دلاوران سبز / روزی که نشون داد مردم ما چقدر دوباره با هم مهربون شدن / و یکصدا آزادی وطن رو فریاد می کنن/

روز عید فطر و خنده بازیه دیدن و ندیدن ماه و عملیات ساختمانی مصلی و ..

پارسال عید فطر من و دی جی  پشمل رفتیم سینما فرهنگ ،فیلم دعوت رو دیدیم / فیلمی که هنوزم بعضی وقتا ذهنمو مشغول میکنه و بعدا درموردش خواهم نوشت /بعدشم ایشون یه راید به سمت فشم به من دادن که وسطای راه یادمون افتاد هردومون مهمون داریم وباید برگردیم /

...

چن روز پیش رسانه ی میلی داشت آژانس شیشه ای رو می داد / دلم خیلی به حال نسل حاج کاظم / مردان جنس حاج کاظم و خونوادشون سوخت / مردان بی ادعایی که به خاطر من / تو و وطن جونو جوونیشونو گذاشتن کف دستشون ،‌از فاطمه ، ابوذر و همه چی چشم پوشیدن و جنگیدن / حاج کاظمی که وقتی از جنگ برگشت دید کسانی که حتی خواب جبهه ندیدن دم از جنگ و وطن می زنن / همه چیو تصرف  کردن و امثال اونو طرد /

دلم برای حاج کاظم سوخت که دیروز پیکر برادر شهیدشو از جبهه آورد و باشکوه به  خاک سپرد و امروز باید جسم پاک ابوذرش رو از کهریزک با التماس تحویل بگیره و مظلومانه و بی صدا به خاک بسپاره /و در دلش هزارها فریاد و چرا آتیشش بزنه /

دلم برای مظلومیت فاطمه سوخت / فاطمه ای که دیروز صبورانه روزهای جنگ و دوری رو تحمل کرد و به تنهایی ابوذر رو بزرگ کرد ، فاطمه ای که بهترین فرزندان ایران رو به تنهایی و سختی پرورش داد / و امروز به پزشکی قانونی رفت تا ابوذرش رو بتونه از میان صدها ابوذر وطن  شناسایی کنه / و در دل ناله کنه که خدایا از اینهمه ظلم به تو پناه میبرم /

و دلم به حال ابوذرها سوخت / فرزندانی که  از بچه گی / نبودن پدر؛ شهادت عمو ، اشک های پدر بزرگ و تلاش های مادر رو به یاد می آوردن /بچه هایی که به شوق تغییر ،سبز و پر امید به خیابون اومدن / برای باز پس گرفتن رایشون با سکوت اعتراض کردن ، با دست خالی  وسط شهر کشته شدن و با دلی پر از آرزوی ایرانی آباد به خاک سپرده شدن/ ابوذر هایی که هیچوقت هیچ لذتی از زندگیشون نبردن /

خدایا به خون پاک فرزندان ایران / صبح رهایی رو هر چه زودتر نصیب ایران و ایرانی بفرما /  آمین

 


جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



برای تو زندانی یه دلیر وطن...

تو در قلب من به بزرگی خواهی ماند / و آن که در این چند روز مزورانه مردم وطنم را به خاک و خون کشید / آخرین ضربه های حقارت را با به اصطلاح اعترافات تو  بر پیکر بی شرم خود فرود آورد / شمایان قهرمانان سبز سرزمین من خواهید ماند ...

سخنی با تو ای خدا / نمی شنوی صدای حزن آلود و ناامید بی کسان را که تو را با تمام وجود فریاد می کنند/ یا می شنوی ومانند مراجع معظم راه تقیه در پیش گرفته ای تا مبادا گزندی به تو برسد ..

خدایا بشنو ناله های بی فریاد رسیمان /

 ببین خون مردمان بی گناهمان /

و دریاب فرزندانی که در زندان دژخیمان  بی پناه ترینند ...

 

 


شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



زنده و جاوید باد ، یاد شهیدان ما ..

 

چه کسی بود صدا زد رأیم ؟

 نفسش را ببرید، کور کنیدش در دم

 

به دل خاک سپارید ندای دلها

 به سفاهت گذارانید زمان را ، من هم

به پس پرده برانید دل آزردگی و

به امیران بفرستید تحیت ،  هر دم

 به ریا عشق بورزید و جفا پیشه کنید

 به دروغ اخت بگیرید و تملق، کم کم

 آخرت چیست؟ خدا کیست؟ ترحّم چند است؟ بفروشید می و نام نهیدش زمزم /

 

 


چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



.... و به یاد خاطرات سازان کودکیمان ..

سرزمین من ،

خسته خسته از جفایی /

سرزمین من ،

 بی سرور و بی صدایی /

 سرزمین من ،

دردمن بی دوایی /

 سرزمین من ..........

..........

مهدی آذر یزدی هم از میان ما رفت / خدایش بیامرزد /

چقدر کتابای قصه های خوب برای بچه های خوبشو دوست داشتم /

همه سازنده های خاطرات خوش کودکیه ما دارن یکی یکی از پیشمون می رن ،‌کی میخواد / کی می تونه / یا کی انقدر صبوره و روح آرومی داره که بخواد برای بچه های بچه های دیروز شعر و قصه بگه ؟؟/..

 

پ.ن٢: هر چه بگندد نمکش می زنند / وای به روزی که بگندد نمک  (هَوی ژوری!!)

 


شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



در سوگ رهایی

دیدی چه کردند؟

چه بر سر آرزوهامان برای ایرانی سربلند و عاری از دروغ آوردند؟

دیدی نوشتیم موسوی،کروبی،رضایی و خواندند احمدی نژاد ؟

دیدی که در روز روشن دروغ گفتند و تهمت زدند/ و دزدی و تقلب را نیز در روشن ترین روز ایران به آن اضافه کردند؟

دیدی که با همه ی شوقمان نگذاشتند که هوای تغییر در ایران را احساس کنیم ؟

دیدی که زیباترین روزمان را به سیاه ترین کابوس شبانه مان تبدیل کردند؟

دیدی که رأی مان را به قول فلانی مهندسی کردند ؟

دیدی که از شورمان / شعورمان / عزتمان  و رأی مان برای  مقاصد کثیفشان بهره ها بردند و همگی مان را به تمسخر گرفتند ؟

دیدی که یادمان دادند که  با دروغگویی / فریبکاری / آبروی دیگران را بردن / می توان در این مملکت به کجا ها رسید ؟

دیدی که با نیرنگ /  آخرین  روزنه های اصلاحات و دموکراسی را / از بین بردند ؟

من امروز پر از دردم / پر از  اشک / پر از مرثیه ./ برای خودم / تو / آزادی و ایرانم

و به این می اندیشم که  چه شد ؟که حق  بر باطل پیروز است؟ / و کشور به کفر می ماند ولی نه به ظلم /؟

از این ظلم و دیکتاتوری و دروغ به تو پناه می بریم خدایا  / که تنها تو می دانی حالمان را / نیتمان را و پریشانی مان را / و امیدوارم تو از این مملکت رو بر نگردانی / گر چه به این باور رسیده ام که روگردانده ای و رهامان کرده ای /

 

ما دستان سبزمان و  دلهای لبالب از شوق تغییرمان را به هم پیوند زدیم تا یک صدا ایرانی آزاد و ایرانیی فارغ از دغده های ساده ترین مسائل زندگی را /  به حق طلب کنیم / اما نگذاشتند ..

 

به امید روزی که سبزی یه دستانمان , بر  سیاهی  یه تکیه زده بر این سرزمین فایق آید ....

 

 

 


شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



در انتظار بهار...

من اگر برخیزم /

تو اگر برخیزی 

 شیشه ی نازک تنهایی   (حتما بخونین)

 

پ.ن:‌دلم نیومد این شعار جدیدو ننویسم / به امید پیروزیه چیز ،بر ، بی. همه . چیز

 

 


دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



یک یا حسین تا میر حسین

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع میزنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

 

همراه شو عزیز /

تنها نمان به درد ،

کاین درد مشترک ،

هرگز جداجدا ، درمان نمیشود /

 

 


یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



 

دوم خرداد / یه زمانی چقدر این تاریخ واسمون عزیز بود/.......


شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ توسط جوجه اردک زشت



Blog Skin