|
دوستت داشتم فکر کنم از وقتی که به این دنیا اومدم و
دوستت دارم از همون وقتی که تخت کوچیک منو گذاشتی سمت خودت تا من تنها نباشم
از همون وقت که عینکتو زدی و وجب به وجب پشه بند منو گشتی تا اون پشه ای که صورت منو خورده بود رو پیدا کنی
دوستت دارم از وقتی که حساب کردی من با پاهای کوچولوم روزی 2 کیلومتر راه میرم
از همون موقع که صدای باهم آواز خوندنمون رو ضبط کردی
دوستت دارم از وقتی که گل گلابیه چشم آبیت شدم
از همون وقتی که به همه گفتی که این دختر من دختر شیش میلیون دلاریه
دوستت دارم از همون وقتی که برام می خوندی که دختر سیاه ناز داره ،ناز به جهازش داره
از همون وقتی که همه می گفتن که من دختر لوسه ی باباشم
از همون وقتی که با این که من خیلی کوچیک بودم ولی از سفر نه چندان طولانیت برام کارت پستال می فرستادی
دوستت دارم از همون وقتی که با این که دیگه دبیرستانی بودم منتهی تو بغلت می نشستم و تو با حوصله ناخونامو می گرفتی
از همون وقتی که همیشه چیزیو می خواستی که من می خوام
دوستت دارم از همون وقتایی که زیاد اشکات از گوشه ی چشمای مهربونت به خاطر من سرازیر شد
دوستت دارم به خاطر ساعت هایی که تک و تنها بی هیچ همزبونی به خاطر من تلخ ترین انتظارو کشیدی
دوستت دارم از وقتی که شنیدم و بارها دیدم که حالت با حال من دگرگون شد
دوستت دارم به خاطر اینکه با این که من چیزی تو زندگی نشدم همیشه بهم افتخار کردی
دوستت دارم چون با اینکه دختر خوبی برات تا الان نبودم هنوزم مثل بچگیام دوستم داری
دوستت دارم به خاطر وجود نازنینت
چون بهترین پدر دنیایی
و یکی از بهترین انسان ها
دوستت دارم /دوستت دارم و دعا می کنم سایه ی تو بر سر من همیشگی باشه
قول بده دیگه اینجوریا نشی
که ما رو اینجوری نترسونی
قول بده همیشه پدرجان سرزنده ی من که همش از رانندگیم ایراد می گیره باشی
قول بده همیشه زنده باشی
به خاطر خودت
به خاطر ما
به خاطر خدا
قول بده...
|